يحيى دولت آبادى

260

حيات يحيى ( فارسى )

مقرر گردد و طرف عصر نير الدوله را بفرستند دستخطى از شاه در اظهار لطف بامراء بگيرد كه مطمئن شوند و عصر بروند شرفياب گردند در اينمجلس نگارنده بعضد الملك ميگويم احترامات شخص شما امروز براى ملت قيمت دارد و بر همه لازم است پاس حرمت شما را داشته باشند خود شما هم هرچه قدرت داريد بخرج بدهيد كه در اينموقع وهنى بر شما وارد نشود ملك المتكلمين هم در همين زمينه نطقى مىكند جلال الدوله ميگويد چون رئيس الوزراء سند داده است كه اين چند نفر از دربار تبعيد شده‌اند ما با شاه كارى نداريم و همان نوشتهء رئيس الوزراء كه رسميت دارد ما را كافى است و به همان نوشته ما ميتوانيم آنها را تبعيد شده بدانيم . بالجمله در ساعت چهار از شب اين مجلس منقضى مىشود و در وقت رفتن دم در اطاق چون خاطرم آسوده نيست سر ميگذارم به گوش عضد الملك و ميگويم علاج واقعه پيش از وقوع بايد كرد و ميروم - از خانهء عضد الملك كه بيرون ميآئيم جلال الدوله مرا در كالسگه خود مينشاند در راه باز من عقيدهء خود را در باب مصلحت نبودن رفتن بدربار اظهار ميكنم ولى ميبينم كه امراء با نهايت ملاحظه‌ئى كه دارند باطنا بىميل نيستند زودتر حضور شاه رفته باشند و خيالشان راحت گردد . جلال الدوله كه به منزل ميرسد كاغذى از سفارت روس خوانده نزد نگارنده ميفرستد كه نوشته است شما در كار سلطنت شاه اخلال ميكنيد اينمطلب با معاهدات و قراردادهاى شما مخالف است صريح مينويسيم كه دولت روس و انگليس براى تغيير سلطنت موجود موروثى ايران حاضر نيستند و اين اقدامات شما براى شما و خانوادهء ظل السلطان عاقبت وخيم دارد معلوم مىشود در دربار و در سفارت روس اين مطلب اينطور بازگو شده كه ميخواهند شاه را بردارند و ظل السلطان را نايب السلطنه فرزند صغير او احمد ميرزا قرار بدهند خلاصه از ديدن كاغذ سفارت روس نگران ميمانم و ميفهمم فتنه بزرگ شده و مطلب را منقلب كرده‌اند .